![]() شورا: همراهى و همگامى بچه های ناشنوایان با شورا به فراهم بودن بسترهاى مناسب فرهنگى و اجتماعى نياز دارد و فراهم كردن اين بسترها بيش از هر چيز بر عهده شوراست.
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 آرشیو موضوعی
اطلاعیه
اخبار اجتماعی وفرهنگی مذهبی ورزش تفریحی وگردش بخشنامه مناسبت کارآفرینی بازی وسرگرمی نرم افزار داستان عكس آشنايي باهيت مديره شورا آشنايي با تيم گروه ها نظرات و پيشنهادات اختراعات ويژه ناشنوا جستجو
پيوندها
خبرگزاری ناشنوایان سراسر کشور جزیره ناشنوا كانون ناشنوايان ايران بنیاد پزوهشهای ناشنوایان ایران كانون ناشنوايان استان زاهدان كانون ناشنوايان استان خراسان كانون ناشنوايان استان مازندران كانون ناشنوايان استان گلستان كانون ناشنوايان مراغه انجمن ناشنوايان ايران انجمن ناشنوايان كرج زبان اشاره ناشنوايان كانون ناشنوايان ماكو كانون ناشنوايان چالوس ونوشهر همنوايي با ناشنوايان عكسهاي ناشنوايان ايران كانون ناشنوايان كردستان ارتباطي شوراي جوانان استان خراسان شوراي جوانان استان تهران نوشته اي ازتصوير لادن صحرایی (ناشنوای هنرمند) تالار گفتگو گلهاي خاموش مراغه خبرگزاري دانشجويان ناشنواي سراسركشور كانون ناشنوايان رشت كانون ناشنوايان دزفول پیوند هیاهو و سکوت دوستدارعلم هستم(خانم نصرتي) ناشنواي سربداران(سبزوار) كانون ناشنوايان تبريز كانون ناشنوايان شيراز رازسكوت (مهردادشهامت ازتبريز) دنياي كم شنوايان شوراي جوانان استان قم فانوس مشکی پری نامه (قصه های اقیانوس) حرفی نو از جنس دل نجــــــوای صـــــــــمیمی روز+نامه ( نگين حسيني ) راسپینا ::طراح قالب:: |
شورای جوانان ناشنوای کرج
داستان!!!!!
|+| مدیر وب سایت : خراسانی در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 11:33
ضرب المثل...
|+| مدیر وب سایت : خراسانی در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 7:38
داستان
قدرت انديشه : پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم . |+| مدیر وب سایت : خراسانی در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 8:20
|